مير تقي الدين كاشاني
21
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تصاعد و مرتبهء تفوّق دارد . سكون و وقار را شعار طبيعت خود ساخته ، و ابقا و اجلال را زيور صور عادت گردانيده ، چنانچه در زىّ اين خصايل در سلك اعاظم و افاضل انتظام دارد و در جمع اقران و اماثل موقّر و معزّز ، روزگار مىگذراند ، بلكه در جمع سادات عراق و اعيان خراسان به علوّ قدر و رفعتشان نظير و عديل ندارد ، همّتش همچو فكرتش در غايت رفعت است و جرأتش همچو مشربش ، در نهايت وسعت . در هيچ زمان ، طراوت كسوت جلالش به لوث دون همّتى ملوّث نديدم ، و در هيچ محلّ بر طلاوت حليت مشربش از وصمت منقصت اثرى نيافتم . دوستنوازىست كه صداى دوستپرورى در جوف گنبد آسمان انداخته ، دشمنگدازى است كه مخالف را به نايرهء غم و الم در بوتهء محنت گداخته ، راى مبينش مصباح ارباب دولت و رشاد ، و عقل متينش مفتاح ابواب عزّت و مراد . سخنورى است كه شعرى ، خوشهچينى از خرمن اشعار اوست ، و نكتهپرورى كه عطارد تيزفهم درماندهء افكار او ، و قطع نظر از عبارتآرايى ، در فن شريف معمّا و تاريخ ، يگانهء فضلا و بر سرآمدهء شعراست . همواره به افكار دوربين معمّيات متين و تواريخ رنگين دلنشين بر لوح بيان مىنگارد و معمّيات بلاغت صفاتش در غايت خيالانگيزى است و تواريخ لطافت آياتش در نهايت رنگآميزى ، و الحقّ ذو فنون است و در اين دو فن هرچند كسى تعريف او كند از شائبهء تكلّف و غايلهء تصلّف دور خواهد بود . امّا به واسطهء اشغال مشرب و بسيارى اختلاط با اهل عيش و طرب ، تا غايت ، پرواى جمع تواريخ و تصنيف رسايل در فن معمّا نكردند و گرنه هيچكس از اهل اين دو فن آن مقدار معمّيات و تواريخ كه اين سيادت پناه در سلك نظم كشيده ندارد ، و اليوم معمّيات و تواريخ وى از دوازده هزار زياده است و چندين قواعد معمّايى ، كه پرتو شعور هيچ يك از متقدّمين و متأخّرين بر آن نيفتاده ، اضافهء اعمال معمّا نمودهاند ، چنانچه از معمّيات وى اين معنى مستفاد مىگردد و نيز كثرت مهارت و قدرت آن مهبط انوار فضايل و كمالات در دقايق فن تاريخ ، از قصيدهاى كه در جواب مولانا عنايت اللّه فكرى گيلانى « 1 » گفته و بر آن چند صنعت افزوده ، نيك معلوم مىشود ، چه آن قصيدهاى است كه هر مصراع آن خبر مىدهد از تاريخ سالى كه آن نظم در آن واقع شده و موشّح است و از حروف توشيح آن ابيات ،
--> ( 1 ) . ترجمهء احوال مولانا فكرى ، در فصل شعراى آن ديار مذكور است .